الشيخ المنتظري
629
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
« الَّذِي لاَتَبْرَحُ مِنْهُ رَحْمَةٌ ، وَلاَتُفْقَدُ لَهُ نِعْمَةٌ » ( آن خدايى كه رحمتش قطع نمى شود ، و نعمتش زوال نمى پذيرد . ) جمله « الّذى لا تبرح منه رحمة » صفت « الله » است ، و جمله « و لا تفقد له نعمة » هم عطف به جمله قبل است و اين هم صفت ديگرى است براى « الله » ، و جمله « الّذى لا تبرح منه رحمة » در حقيقت علّت است براى « غير مقنوط و لا مأيوس » ; يعنى چرا از رحمت خدا و مغفرت او مأيوس نباشيم ؟ براى اين كه « لا تبرح منه رحمة » هيچ وقت رحمت خدا قطع نمى شود . جمله « لا تفقد له نعمة » هم در حقيقت علّت است براى « و لا مخلوّ من نعمته » ; يعنى چرا خدا غير مخلوّ از نعمت است ؟ براى اين كه « لا تفقد له نعمة » هيچ وقت نعمت خدا تمام نمى شود و او هميشه صاحب نعمت است . بنابراين معناى كلام حضرت تا به اينجا چنين است : هر ستايشى به خودىِ خود مخصوص خداوند است ، كه به دليل زايل نشدن رحمت او هيچ كس از رحمت و مغفرتش مأيوس نيست ، و به دليل تمام نشدن نعمت هاى او و سرشار بودن خزائن او هيچ كس از نعمت هاى خداوند محروم نيست . دنيا هم فناپذير و هم لذيذ « وَالدُّنْيَا دَارٌ مُنِيَ لَهَا الْفَنَاءُ وَلِأَهْلِها مِنْهَا الْجَلاَءُ ، وَهِىَ حُلْوَةٌ خَضِرَةٌ ، وَقَدْ عَجِلَتْ لِلطَّالِبِ ، وَالْتَبَسَتْ بِقَلْبِ النَّاظِرِ » ( دنيا سرايى است فناپذير و براى اهلش رفتن مقدّر گرديده ، و آن شيرين و سبز و خرّم است ، و شتابان به سراغ خواهان خود مى آيد ، و از راه فريب خود را در دل نگاه كننده جا مى اندازد . ) « مُنِىَ » به معناى « قُدِّرَ » يعنى مقدّر شده است ، و به معانى ديگر و از جمله به معناى « ابتلاء » هم آمده است . « الفناء » به معناى از بين رفتن و نابود شدن است ، « الجلاء » اصلاً به معناى ظهور است و در اينجا به معناى خارج شدن از وطن است ،